شعر

بنزینی در ذهن من است

کبریتی در دست من است

از خودم میترسم

از خودم میترسم


شکست سکوت   ابراهیم قره داغی



[ سه شنبه 18 مهر 1396 ] [ 15:29 ] [ ابراهیم قره داغی ] [ ]

شعر

دیر گاهیست

عطش می تازد

این بار

نه در گلو

درچشم


چشمان سیاه ژرفی

که در عمقش صدا میکند مرا


تمام خودم را 

غرق خواهم کرد

در برکه ای که 

در حصار مژه های بلندت 

شناور است


شعر خواهم خواند

شعری که از تو زاده شود

این بار خودم رابخواب خواهم برد

این بهترین خلسه برای نیایش است


شکست سکوت  ابراهیم قره داغی



[ سه شنبه 18 مهر 1396 ] [ 15:28 ] [ ابراهیم قره داغی ] [ ]

شعر

چه حرف های که در گلو ماند

از اَنگ دیوانگی


چه دلهره های با سپیدی روز

طلوع کرد


باورها شخم نخورد


ترس از خرج کردن دانه


سبزی رگهایمان


از علف های هرز


پی بردن به چیزی  خوشحال کند سخت است


محبت اسلحه شد

روی شقیقه


روزگاری نواها شور میزدند

این روزها دل


قفل های که ساختیم

با چرخش

هیچ کلیدی گشود نشد


تظاهر در شعرها

وجد های دروغین در نگاه


تَوهم دلیل انتخاب ها


پای نیک بختی به تخت خواب کشیدِ نشد


خوشبختی باکره ماند


زندگی خودکشی کرد


شکست سکوت  ابراهیم قره داغی



[ سه شنبه 18 مهر 1396 ] [ 15:27 ] [ ابراهیم قره داغی ] [ ]

شعر

سرخ است


 صورت من


                          از وعدهای این زمان


وقتی دست ،


دست یاری نبود در این بهار


بهتر است


 خزان برسد بعد خزان


شکست سکوت  ابراهیم قره داغی



[ سه شنبه 18 مهر 1396 ] [ 15:25 ] [ ابراهیم قره داغی ] [ ]

شعر

من خودم 


دشمن خود


 هستم و بس


تو دگر


 این همه تیغ


 به شریان نکش


شکست سکوت  ابراهیم قره داغی



[ سه شنبه 18 مهر 1396 ] [ 15:24 ] [ ابراهیم قره داغی ] [ ]

شعر

اِسم زیبای داشت  


امّا...


وقتی رفت

فهمیدم


آتش بود


گرما داد

سوزاند

و رفت...


شکست سکوت  ابراهیم قره داغی



[ سه شنبه 18 مهر 1396 ] [ 15:24 ] [ ابراهیم قره داغی ] [ ]

شعر

این غوره ما 


انگور شدنی نیست


 تاک را بُریدیم


 که زغالی نمی اَرزد


شکست سکوت  ابراهیم قره داغی



[ سه شنبه 18 مهر 1396 ] [ 15:23 ] [ ابراهیم قره داغی ] [ ]

شعر

زندان مگر کجاست


دنبال میله نگرد


این قفسِ سینه


خود سلول انفرادی است


وقتی کسی نیامد


وقتی کسی نرفت


این قلب 


زندانی ترین زندانی است


این شعر هم فقط


قرص مسکن است


                           شکست سکوت ابراهیم قره داغی



[ دوشنبه 17 مهر 1396 ] [ 19:58 ] [ ابراهیم قره داغی ] [ ]

سیاه مشق

تمام عمر را دنبال تسکین میدویم 

یک روز می فهمیم که بیهوده بود

تسکینی در کار نبود

تمام چیزهای که یافتیم مسکنی کوتاه بود 

زندگی بدون درد فقط مرگ است


ابراهیم قره داغی



[ دوشنبه 17 مهر 1396 ] [ 19:56 ] [ ابراهیم قره داغی ] [ ]

شعر

شاعران از همه رنج


به قلم پناه آوردند


قلم بس که لغزید


آب شدو

خم به اَبرو نکشید


کاغذ 

از این همه

فرورفتگی


هچ فریاد نکشید


مثل کاغذ پر از فرورفتگی ام


 پر رَنجم  قدرت


اِبرازم نیست


.

.


                         شکست سکوت  ابراهیم قره داغی



[ دوشنبه 17 مهر 1396 ] [ 19:55 ] [ ابراهیم قره داغی ] [ ]